ديروز-امروز   

 

 

روزگار غریبیه. چقدر زود میگذره. انگار همین دیروز بود. دیروز نه ولی انگار 2-3 ماه پیش بود که روزنامه سازمان سنجش رسید و من دانشگاه قبول شدم.

 

امروز که بعد از 11 سال دوباره به ورودی دانشگاه قدم گذاشتم، یه حس دیگه ای داشتم. یه حس آشنا و در عین حال غریب. نمی تونم توصیفش کنم. خیلی هیجان داشت. نه اینکه همه چی و همه جا تغییر کرده بود، نه، اینکه احساس کردم چقدر بزرگ شدم و چقدر خونه بچگی هام رو دوست دارم.

 

 اصلاً گذشتن 11 سال عمرم به مخیله ام هم نمی گنجه!

 

چون قبولی در دانشگاه یه اتفاق در زندگی من بوده یا بهتر بگم یه تصادف، اینه که گذار زمان از اون تصادف اونم بقدر 11 سال بشدت متحیرم کرده. کاملاً برام غیر قابل هضمه.

 

حتماً تو زندگی همه آدما لحظه هایی هست که آدم به یاد قبل ترش میافته و از زود گذشتن ایام متعجب میشه. این تعجب کردن هم شدت و ضعف داره!

جالبه که از صبح تا حالا من هنوز در حیرت این گذر روزگارم!   

 

                                        

  

لینک