امتحان   

 

تو زندگی همه آدما یه روزایی هست گه گذر از اون و تصمیم گیری و اقدام به انجام کاری در اون ممکنه مسیر زندگی رو بکلی عوض کنه. خیلی مهمه که توی اون روزا آدم چقدر بتونه با آرامش تصمیم بگیره و چقدر بخاطرش تلاش کنه!

مثلاً تموم بچه هایی که دیپلم میگیرن و توی کنکور شرکت میکنن، روزها و ماههای قبل از کنکور ارزش فوق­العاده ای در زندگیشون داره. بعبارتی درس خوندن و دانشگاه قبول شدن، مسیر زندگی و آینده اونها رو اساسی تغییر میده. یا مثلاً اقدام به دوستی یه دختر و پسر و انتخاب و ازدواج بقیه مسائل در این رابطه باعث یه تغییر جهت در زندگی میشه که اگه تو اون زمان درست عمل نشه و عقلانی تصمیم گرفته نشه، بهای بزرگی باید پرداخت بشه که بقیمت از دست دادن سالهای بی برگشت عمره!

 

این موارد برای همه آدما در هر برهه­ای از عمرشون پیش میاد. مهم اینه که هر کسی چطوری باهاش برخورد کنه؟! این هنر آدماست که در تصمیم گیری های زندگی و تلاش برای رسیدن به هدفی که تصمیم گرفتن بهش برسن، چقدر بتونن تعادل و توازن ایجاد کنن!

 

من از این لحاظ برای خودم واقعاً متأسفم. چون بعد از سالها یاد نگرفتم که در برابر یه موقعیت جدی چطور آرامشم رو حفظ کنم. واقعیات رو بپذیرم و بر اساس اونها عمل کنم. الان در معرض یه آزمون در زندگیم قرار گرفتم. منظورم امتحان رزیدنتیه. موفقیت در این امتحان باعث میشه من از موقعیتی که دارم به درجه بالاتری صعود کنم. به طبع پیدا کردن اون موقعیت در زندگی من بسیار تأثیر گذاره و من در برابرش خیلی خسته! واقعأ از اینکه باید درس بخونم و سالهای قشنگ عمرم رو فقط پای کتابهای درسی بذارم،خسته شدم.

من درس خوندن رو دوست دارم ولی دوست دارم در کنارش ورزش کنم، مهمونی برم، رمان بخونم، سینما و تئاتر برم، تنبور بزنم و از زندگیم لذت ببرم. اما وقتی این کارها رو انجام میدم نه تنها لذتی در کار نیست که عذاب وجدان درس داشتن و وقت نداشتن و وقت تلف کردن بیشتر وجودمو میخوره! میخوام بگم الآن دیگه هیچی منو خوشحال نمی کنه. و مقصر اصلی خودمم که نتونستم و نمی تونم بین کارم و درسم و علایق و زندگی روزمره­ام توازن و هماهنگی ایجاد کنم. اصلاً تازگیها دچار افسردگی شدم و در حال خود درمانیم!

 

به هر حال هدفم از گفتن این حرفا این بود که هنوز نتونستم وقتی به کاری مشغولم، فرآیند و کار دیگه­ای رو در کنارش تجربه کنم و استرس انجام کارهای دیگه که هیچ اخلالی در کار اصلی من ایجاد نمی کنه، منو داغون میکنه و حسابی منو بهم میریزه!

 

الآن چند وقته که به اینترنت سر نزدم. چون نه حوصلش رو داشتم و نه وقتش. احتیاج به یه بازسازی روحی_روانی اساسی دارم. بعد از اینم بخاطر نزدیک شدن به اون امتحان کوفتی و بنا به همون دلایل بیمارگونه بالا که گفتم، ممکنه خیلی سر نزنم! نه که اصلاً سر نزنم دیر به دیر میام!

به هر حال نهایت سعی خودم رو میکنم که درست بشم!

 

 

لینک